فعل
قدقد کردن (مرغابی)، غازغاز کردن (غاز)، وراجی کردن، پچپچ کردن
معانی و تعاریف schnattern:
- (اردک، غاز) قدقد کردن، صدای مخصوص خود را درآوردن
- (مجازی) پچپچ کردن، پرحرفی کردن، بیهوده حرف زدن
جملات نمونه برای schnattern:
Als er das Gehege betrat, ''schnatterten'' die Gänse plötzlich laut los.
وقتی او وارد محوطه شد، غازها ناگهان با صدای بلند غازغاز کردند.
Die Mädchen ''schnattern'' schon seit einer Stunde am Telefon.
دخترها یک ساعت است که پشت تلفن وراجی میکنند.
„Es riecht nach Rasierwasser, auf den Tischen liegen Notizblöcke und Kugelschreiber, in der Kabine neben dem Podium ''schnattern'' die Simultanübersetzer.“
«بوی افترشیو میآید، روی میزها دفترچه یادداشت و خودکار قرار دارد، در کابین کنار تریبون مترجمان همزمان پچپچ میکنند.»