schnauben

Aussprache: /ˈʃnaʊ̯bn̩/
Wortzerlegung: schnau·ben
فعل

فین فین کردن (با صدا نفس کشیدن)، با خشم نفس کشیدن، فین کردن (بینی)

Beispiele

  • Die Pferde rennen ''schnaubend'' auf der Koppel.اسب‌ها در حال فین فین کردن در مرتع می‌دوند.
  • Er ''schnaubte'' in sein Taschentuch.او در دستمال خود فین کرد.
  • Der Chef kam herein und ''schnaubte'' mich an.رئیس وارد شد و با خشم به من توپید.

Bedeutungen

1 intransitiv

با صدای بلند و قوی از بینی نفس کشیدن (معمولاً به دلیل سرماخوردگی، خشم یا تلاش فیزیکی).

  • Das Pferd schnaubte vor Anstrengung nach dem Rennen.اسب پس از مسابقه از شدت تلاش خرناس می‌کشید.
  • Er schnaubte vor Wut und verließ den Raum.او از خشم نفس‌نفس‌زنان اتاق را ترک کرد.