schnaufen
نفسنفس زدن، به سختی نفس کشیدن
Beispiele
- Die überrittenen Gäule ''schnauften'' vor der Kutsche.اسبهای خسته جلوی کالسکه نفسنفس میزدند.
- Die Läufer überquerten ''schnaufend'' die Endzeile.دوندگان در حالی که نفسنفس میزدند از خط پایان گذشتند.
- Wenn du ihm ein Kissen auf das Gesicht drückst, kann er nicht mehr ''schnaufen.اگر بالشی را روی صورتش فشار دهی، دیگر نمیتواند نفس بکشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای بلند و دشواری نفس کشیدن، نفسنفس زدن (مثلاً بعد از فعالیت بدنی)
- Nach dem langen Lauf kam er schnaufend ins Ziel.بعد از دویدن طولانی، او نفسنفسزنان به خط پایان رسید.
- Der alte Mann schnaufte schwer beim Treppensteigen.پیرمرد هنگام بالا رفتن از پلهها به سختی نفسنفس میزد.
2
intransitiv
صدای نفس کشیدن حیوانات (مانند اسب یا خوک) یا صدای بخار از لوکوموتیو
- Das Pferd schnaufte nach dem Galopp laut.اسب بعد از چهارنعل رفتن با صدای بلند نفسنفس میزد.
- Die alte Dampflok schnaufte und pfiff, als sie den Bahnhof verließ.لوکوموتیو بخار قدیمی هنگام ترک ایستگاه خسخس میکرد و سوت میزد.