schneiben
برف باریدن (گویش بایرنی)
Beispiele
- A bißl ''schneibn,'' dös macht uns nix.کمی برف ببارد، برای ما مشکلی نیست.
Bedeutungen
1
(impersonal)
به آرامی و به صورت دانههای ریز برف باریدن.
- Es schneit leicht, aber es bleibt nichts liegen.نمنم برف میبارد، اما چیزی روی زمین نمیماند.
- Draußen schneit es schon den ganzen Morgen.تمام صبح بیرون برف ریزه میبارد.