einschneien
برف باریدن (و پوشاندن)، در برف گیر کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (mit 'sein')
به دلیل بارش شدید برف، جایی یا کسی در برف گیر کردن و نتوانستن حرکت کند (با sein).
- Wir sind auf dem Berg eingeschneit.ما در کوهستان در برف گیر کردهایم.
- Das Dorf war nach dem Sturm über Nacht eingeschneit.روستا پس از طوفان، یک شبه در برف فرو رفت.
2
unpersönlich (es schneit ein)
غیرشخصی: برف سنگین باریدن و چیزی را با برف پوشاندن.
- Es schneite heute Morgen stark ein.امروز صبح برف سنگینی بارید.
- Nachdem es über Nacht eingeschneit hatte, waren die Straßen unpassierbar.پس از اینکه برف شبانه باریده بود، جادهها غیرقابل عبور بودند.
3
Akkusativ (etwas + einschneien)
چیزی را با برف پوشاندن (با haben).
- Der starke Schneefall hat die Landschaft eingeschneit.بارش شدید برف، منظره را پوشانده است.
- Der Wind hat den Schnee auf das Dach eingeschneit.باد برف را روی سقف نشانده است.