reinschneien
وارد شدن (برف)؛ سرزده آمدن، ناگهان ظاهر شدن
Bedeutungen
1
keine spezielle Präposition (oft mit Ortsergänzung)
بدون اطلاع قبلی و ناگهانی به جایی آمدن، معمولاً به صورت غیررسمی.
- Sie sind einfach bei uns reingeschneit.آنها به سادگی سرزده به خانه ما آمدند.
- Er reichte unerwartet in die Besprechung hinein.او به طور غیرمنتظره وارد جلسه شد.
2
keine spezielle Präposition
برف به داخل یک فضا یا مکان باز ببارد یا وارد شود.
- Bei dem Sturm schneite es stark rein.در طوفان، برف به شدت به داخل میبارید.
- Der Schnee reingeschneit in den offenen Pavillon.برف به داخل آلاچیق باز وارد شد.