hochschnellen
با یک حرکت سریع به بالا جهیدن؛ در مدت زمان کوتاه به سرعت افزایش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت بالا رفتن، ناگهان اوج گرفتن (مانند قیمتها، یک شخص از جا).
- Die Aktienkurse schnellten über Nacht hoch.نرخ سهام یک شبه به شدت افزایش یافت.
- Er schnellte vor Schreck hoch.او از ترس ناگهان از جا پرید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به سرعت و با نیروی زیاد به بالا پرتاب شدن یا حرکت کردن.
- Der Ball schnellte hoch in die Luft.توپ به سرعت به سمت بالا پرتاب شد.
- Die Rakete schnellte hoch in den Himmel.موشک به سرعت به سمت آسمان اوج گرفت.