فعل
با چاقو بریدن (معمولاً برای تفریح)، جیکجیک کردن (پرندگان)
معانی و تعاریف schnickern:
- به آرامی و با صدای کم خندیدن، پچپچ کردن همراه با خنده.
جملات نمونه برای schnickern:
Die Mädchen saßen in der Ecke und schnickerten über einen Witz.
دخترها در گوشهای نشسته بودند و به یک لطیفه ریز میخندیدند.
Man konnte sie leise schnickern hören, als der Lehrer den Raum verließ.
وقتی معلم اتاق را ترک کرد، میشد صدای ریز خندیدن آنها را شنید.