schniefen

Aussprache: /ˈʃniːfn̩/
Wortzerlegung: schnie·fen
فعل

عطسه کردن (با صدا)، دماغ کشیدن

Beispiele

  • Ich ''schniefe'' schon den ganzen Tag, weil meine Nase läuft.تمام روز دماغ می‌کشم چون بینی‌ام گرفته است.
  • Warum ''schniefst'' du denn so?چرا اینقدر دماغ می‌کشی؟

Bedeutungen

1 ohne Objekt

صدای نفس کشیدن از بینی با صدای بلند، معمولاً به دلیل سرماخوردگی، آلرژی یا گریه.

  • Er schniefte die ganze Zeit, weil er erkältet war.او تمام مدت فین فین می‌کرد، چون سرما خورده بود.
  • Nach dem traurigen Film saß sie da und schniefte leise.بعد از فیلم غم‌انگیز، او آنجا نشسته بود و آرام فین فین می‌کرد.
2 Akkusativ (etwas schniefen)

کشیدن هوا به داخل بینی با صدا برای بو کشیدن یا تشخیص یک بو.

  • Der Hund schniefte an der Spur, um die Fährte aufzunehmen.سگ رد بو را فین فین کرد تا مسیر را دنبال کند.
  • Sie schniefte an der Rose, um ihren Duft zu genießen.او گل رز را بو کشید تا از عطرش لذت ببرد.