herumschnippeln
ریز ریز کردن، خرد کردن، تکه تکه کردن
Bedeutungen
1
an + Dativ / Akkusativ
تکهتکه کردن یا بریدن چیزی (معمولاً با چاقو یا قیچی) به قطعات کوچک، نامنظم یا بیهدف.
- Sie schnippelte lustlos am Gemüse herum.او بیحوصله سبزیجات را تکهتکه میکرد.
- Der Koch schnippelte die Kräuter auf dem Brett herum.آشپز سبزیجات معطر را روی تخته خرد کرد.