zusammenschneiden
برش دادن و چسباندن (فیلم)، خلاصه کردن
Beispiele
- [Einzelaufnahmen] lassen sich später zu einer viel ruhiger wirkenden Reihe ''zusammenschneiden''.صحنهها را میتوان بعداً به یک مجموعه آرامتر برش داد و چسباند.
Bedeutungen
1
etw. (Akkusativ)
بخشهای مختلف یک فیلم، صدا یا تصویر را به هم وصل کردن و مرتب کردن برای ایجاد یک اثر کامل
- Der Regisseur hat die Szenen zu einem spannenden Film zusammengeschnitten.کارگردان صحنهها را به یک فیلم هیجانانگیز تدوین کرده است.
- Sie muss noch das gesamte Videomaterial zusammenschneiden.او هنوز باید تمام مواد ویدیویی را مونتاژ کند.