فعل
ریز کردن، خرد کردن (به قطعات کوچک)
معانی و تعاریف schnitzeln:
- حکاکی کردن، تراشیدن، با چاقو شکل دادن (معمولا چوب یا مواد دیگر)
- ریز ریز کردن، خرد کردن (معمولا برای تهیه شنیتسل یا سالاد، با برشهای دقیقتر)
جملات نمونه برای schnitzeln:
Man ''schnitzelt'' die sauren Äpfel fein und vermischt sie mit reichlich Zucker.
سیبهای ترش را ریز کرده و با شکر زیاد مخلوط میکنند.
„Der Schneider näht. Der Bildhauer ''schnitzelt.''“
«خیاط میدوزد. مجسمهساز میتراشد.»
Er schnitzelte eine kleine Figur aus Holz.
او یک مجسمه کوچک از چوب تراشید.