schnitzeln
ریز کردن، خرد کردن (به قطعات کوچک)
Beispiele
- Man ''schnitzelt'' die sauren Äpfel fein und vermischt sie mit reichlich Zucker.سیبهای ترش را ریز کرده و با شکر زیاد مخلوط میکنند.
- Der Schneider näht. Der Bildhauer ''schnitzelt.خیاط میدوزد. مجسمهساز میتراشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حکاکی کردن، تراشیدن، با چاقو شکل دادن (معمولا چوب یا مواد دیگر)
- Er schnitzelte eine kleine Figur aus Holz.او یک مجسمه کوچک از چوب تراشید.
- Die Kinder schnitzelten Kürbisse für Halloween.بچهها کدوها را برای هالووین حکاکی کردند.
2
Akkusativ
ریز ریز کردن، خرد کردن (معمولا برای تهیه شنیتسل یا سالاد، با برشهای دقیقتر)
- Man kann Kartoffeln für einen Salat schnitzeln.میتوان سیبزمینیها را برای سالاد ریز ریز کرد.
- Sie schnitzelte das Gemüse für die Suppe.او سبزیجات را برای سوپ خرد کرد.