schnuppern

Aussprache: /ˈʃnʊpɐn/
Wortzerlegung: schnup·pern
فعل

بو کشیدن، استشمام کردن، (مجازی) تجربه اولیه کسب کردن

Beispiele

  • Der Hund ''schnuppert'' am Baum.سگ به درخت «بو می‌کشد».
  • Ich möchte beim Tischtennis nur mal ''schnuppern.من فقط می‌خواهم در تنیس روی میز کمی «تجربه کسب کنم» (سرک بکشم).

Bedeutungen

1 an + Dativ

با بینی بو کشیدن، معمولاً به آرامی و برای تشخیص بو.

  • Der Hund schnupperte an der Hand des Fremden.سگ دست غریبه را بو کشید.
  • Sie schnupperte an den frischen Blumen.او گل‌های تازه را بو کشید.
2 in + Akkusativ

به صورت مجازی، برای مدت کوتاهی در یک زمینه یا حرفه جدید تجربه کسب کردن.

  • Er wollte mal in den Beruf des Journalisten schnuppern.او می‌خواست برای مدتی در حرفه روزنامه‌نگاری تجربه کسب کند.
  • Sie hat während der Ferien in einem Architekturbüro geschnuppert.او در طول تعطیلات در یک دفتر معماری تجربه کسب کرد.