schnuppern
بو کشیدن، استشمام کردن، (مجازی) تجربه اولیه کسب کردن
Beispiele
- Der Hund ''schnuppert'' am Baum.سگ به درخت «بو میکشد».
- Ich möchte beim Tischtennis nur mal ''schnuppern.من فقط میخواهم در تنیس روی میز کمی «تجربه کسب کنم» (سرک بکشم).
Bedeutungen
1
an + Dativ
با بینی بو کشیدن، معمولاً به آرامی و برای تشخیص بو.
- Der Hund schnupperte an der Hand des Fremden.سگ دست غریبه را بو کشید.
- Sie schnupperte an den frischen Blumen.او گلهای تازه را بو کشید.
2
in + Akkusativ
به صورت مجازی، برای مدت کوتاهی در یک زمینه یا حرفه جدید تجربه کسب کردن.
- Er wollte mal in den Beruf des Journalisten schnuppern.او میخواست برای مدتی در حرفه روزنامهنگاری تجربه کسب کند.
- Sie hat während der Ferien in einem Architekturbüro geschnuppert.او در طول تعطیلات در یک دفتر معماری تجربه کسب کرد.