schnurförmig

Aussprache: /ˈʃnuːɐ̯ˌfœʁmɪç/
Worttrennung: schnur·för·mig
صفت

رشته‌ای، نخ‌مانند

Bedeutungen

1

شکلی که شبیه به یک نخ، ریسمان یا رشته باریک و بلند است.

  • Die Spinnweben waren dünn und schnurförmig.تارهای عنکبوت نازک و رشته‌ای بودند.
  • Er fand einen schnurförmigen Faden auf dem Boden.او یک نخ رشته‌ای روی زمین پیدا کرد.
  • Die Bakterien bildeten schnurförmige Kolonien.باکتری‌ها کلونی‌های رشته‌ای تشکیل دادند.