فعل
شوک وارد کردن، ترساندن، متحیر کردن
معانی و تعاریف schocken:
- کسی را به شدت غافلگیر کردن یا ناراحت کردن؛ شوک وارد کردن.
جملات نمونه برای schocken:
Die Achterbahnfahrt hat ''geschockt.''
سوار شدن بر ترن هوایی شوکهکننده بود.
Die Nachricht von seinem Tod hat uns alle tief geschockt.
خبر مرگ او همه ما را عمیقاً شوکه کرد.
Sein plötzlicher Rücktritt schockte die gesamte Belegschaft.
استعفای ناگهانی او تمام کارکنان را شوکه کرد.