einschießen
شلیک کردن (برای تنظیم سلاح)، شکستن (با شلیک)
Beispiele
- Die Täter hätten gestern Nacht alle Fenster des kleinen Hauses ''eingeschossen''.عاملان شب گذشته تمام پنجرههای خانه کوچک را با شلیک شکستند.
- Die jungen Männer ''schossen'' mit Waffen die Türen des alten Autos ''ein''.مردان جوان با سلاحها درها را ماشین قدیمی را شکستند.
- Zunächst wurden die neuen Gewehre ''eingeschossen''.ابتدا تفنگهای جدید تنظیم شدند (کالیبره شدند).
- Nachdem sich der junge Jäger ''eingeschossen'' hat, gelang es ihm, den Hirsch zu erlegen.پس از اینکه شکارچی جوان خود را تنظیم کرد (کالیبره کرد)، موفق شد آهو را شکار کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جا انداختن، آببندی کردن، آماده به کار کردن (مثلاً اسلحه، کفش، لنز دوربین)
- Er musste die neuen Schuhe erst einschießen.او باید اول کفشهای جدید را جا میانداخت.
- Die Jäger schießen ihre Gewehre vor der Jagd ein.شکارچیان قبل از شکار، تفنگهای خود را آببندی میکنند.
2
Akkusativ
(ورزش، فوتبال) گل زدن، شوت کردن به سمت دروازه
- Der Stürmer konnte den Ball ins leere Tor einschießen.مهاجم توانست توپ را به دروازه خالی شوت کند.
- Er hat den entscheidenden Elfmeter eingeschossen.او پنالتی تعیینکننده را گل کرد.
3
Akkusativ
تنظیم کردن (اسلحه) برای دقت شلیک، هدفگیری دقیق کردن
- Der Scharfschütze schoss sein Gewehr auf 100 Meter ein.تکتیرانداز تفنگ خود را برای ۱۰۰ متر تنظیم کرد.
- Wir müssen das Zielfernrohr noch einschießen.ما باید دوربین تفنگ را هنوز تنظیم کنیم.
4
sich + auf + Akkusativ
(بازتابی) روی چیزی/کسی متمرکز شدن، عادت کردن به چیزی، خود را با چیزی وفق دادن
- Die Mannschaft muss sich noch auf den neuen Spielstil einschießen.تیم باید هنوز خود را با سبک بازی جدید وفق دهد.
- Er hat sich schnell auf die neue Software eingeschossen.او به سرعت به نرمافزار جدید عادت کرد.