schragen

Aussprache: /ˈʃraːɡn̩/
Wortzerlegung: schra·gen
فعل

چوب‌ها را به صورت تکیه گاه یا خرپا چیدن، چوب‌ها را به صورت ضربدری بستن

Beispiele

  • Das Holz wird geleimt ''geschragt'' und gesägt.چوب‌ها چسبانده شده، به صورت تکیه‌گاه درآمده و بریده می‌شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با خرک نگه داشتن، تکیه دادن (با استفاده از تکیه‌گاه)

  • Die Arbeiter schragten die schweren Balken.کارگران تیرهای سنگین را با خرک نگه داشتند.
  • Man muss das Gerüst gut schragen, damit es stabil steht.باید داربست را خوب تکیه داد تا محکم بایستد.