herumschrauben
سر و کله زدن، ور رفتن، دستکاری کردن
Bedeutungen
1
an + Dativ (an etwas herumschrauben)
با چیزی ور رفتن یا آن را دستکاری کردن، اغلب بدون هدف مشخص یا برای تعمیر/تغییر چیزی.
- Er schraubt schon seit Stunden an seinem alten Auto herum.او ساعتهاست که با ماشین قدیمیاش ور میرود.
- Lass das Gerät in Ruhe, du schraubst nur daran herum.دستگاه را تنها بگذار، تو فقط داری آن را دستکاری میکنی.