فعل
پیچاندن، پیچ کردن؛ مارپیچ حرکت کردن
معانی و تعاریف schrauben:
- چیزی را با پیچ محکم کردن یا به جایی وصل کردن
- چیزی را با حرکت چرخشی باز کردن یا جدا کردن
- خود را به سختی یا با تلاش زیاد به جایی رساندن یا بالا کشیدن (معمولاً sich schrauben)
جملات نمونه برای schrauben:
Am besten ''schraubt'' man hier mit einem kleinen Kreuzschraubenzieher mit kugelförmigem Griff.
بهترین کار این است که اینجا با یک پیچگوشتی چهارسو با دسته کروی کار را پیچ کنیم.
Der Adler ''schraubte'' sich in den Himmel.
عقاب به صورت مارپیچ به سمت آسمان اوج گرفت.
Er ''schraubte'' an seinem Computer.
او داشت روی کامپیوترش کار میکرد (پیچومهره میکرد).