schrauben

Aussprache: /ˈʃʁaʊ̯bn̩/
Wortzerlegung: schrau·ben
فعل

پیچاندن، پیچ کردن؛ مارپیچ حرکت کردن

Beispiele

  • Am besten ''schraubt'' man hier mit einem kleinen Kreuzschraubenzieher mit kugelförmigem Griff.بهترین کار این است که اینجا با یک پیچ‌گوشتی چهارسو با دسته کروی کار را پیچ کنیم.
  • Der Adler ''schraubte'' sich in den Himmel.عقاب به صورت مارپیچ به سمت آسمان اوج گرفت.
  • Er ''schraubte'' an seinem Computer.او داشت روی کامپیوترش کار می‌کرد (پیچ‌ومهره می‌کرد).
  • In Mammutsitzungen ''schrauben'' die Verhandlungsteams von Union und SPD an zentralen Projekten.در جلسات فشرده و طولانی، تیم‌های مذاکره‌کننده اتحادیه و SPD روی پروژه‌های مرکزی کار می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با پیچ محکم کردن یا به جایی وصل کردن

  • Er schraubte das Regal an die Wand.او قفسه را به دیوار پیچ کرد.
  • Kannst du bitte die Glühbirne einschrauben?می‌توانی لطفاً لامپ را بپیچانی (در سرپیچ قرار دهی)؟
2 Akkusativ + ab

چیزی را با حرکت چرخشی باز کردن یا جدا کردن

  • Ich muss die Schraube erst abschrauben.من باید اول پیچ را باز کنم.
  • Sie schraubte den Deckel von der Flasche ab.او در بطری را باز کرد.
3 sich schrauben (in/auf + Akkusativ)

خود را به سختی یا با تلاش زیاد به جایی رساندن یا بالا کشیدن (معمولاً sich schrauben)

  • Er schraubte sich mühsam auf den Baum.او با زحمت خود را به بالای درخت کشاند.
  • Die Rauchschwaden schraubten sich in den Himmel.توده‌های دود به آسمان می‌پیچیدند.