zusammenschrecken

Aussprache: /ˌtsuːzamənˈʃrɛkən/
Worttrennung: zu·sam·men·schre·cken
فعل

وحشت کردن، جا خوردن، از جا پریدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ناگهان از خواب پریدن، یا به دلیل ترس، غافلگیری یا یک صدای بلند، یکباره تکان خوردن و از جا پریدن.

  • Der laute Knall ließ sie im Schlaf zusammenschrecken.صدای بلند ناگهانی باعث شد او در خواب از جا بپرد.
  • Er schrak vor dem unerwarteten Geräusch zusammen.او از صدای غیرمنتظره وحشت کرد و جا خورد.