schreien

Aussprache: /ˈʃraɪ̯ən/
Wortzerlegung: schrei·en
فعل

فریاد زدن، جیغ کشیدن

Beispiele

  • Er ''schrie'' vor Schmerz.او از درد فریاد کشید.
  • Die Fans ''schrien'' laute Parolen.هواداران شعارهای بلندی سر دادند.
  • Seine Taten ''schreien'' nach Aufmerksamkeit.کارهای او فریاد می‌زند که توجه می‌خواهد.
  • Eine ''schreiend'' grüne Tasche.یک کیف به رنگ سبز جیغ (بسیار تند).

Bedeutungen

1 intransitiv

با صدای بلند صحبت کردن یا فریاد کشیدن، جیغ زدن

  • Das Kind schreit vor Schmerz.بچه از درد جیغ می‌کشد.
  • Warum schreist du so laut?چرا اینقدر بلند داد می‌زنی؟
2 Akkusativ

چیزی را با فریاد بیان کردن

  • Er schrie seinen Namen.او نامش را فریاد زد.
  • Sie schrie um Hilfe.او برای کمک فریاد زد.
3 nach + Dativ / zu + Dativ

با فریاد به کسی چیزی گفتن یا کسی را صدا زدن

  • Sie schrie nach ihrer Mutter.او مادرش را صدا زد (با فریاد).
  • Er schrie zu den Leuten, sie sollten warten.او به مردم فریاد زد که صبر کنند.