schreien
فریاد زدن، جیغ کشیدن
Beispiele
- Er ''schrie'' vor Schmerz.او از درد فریاد کشید.
- Die Fans ''schrien'' laute Parolen.هواداران شعارهای بلندی سر دادند.
- Seine Taten ''schreien'' nach Aufmerksamkeit.کارهای او فریاد میزند که توجه میخواهد.
- Eine ''schreiend'' grüne Tasche.یک کیف به رنگ سبز جیغ (بسیار تند).
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای بلند صحبت کردن یا فریاد کشیدن، جیغ زدن
- Das Kind schreit vor Schmerz.بچه از درد جیغ میکشد.
- Warum schreist du so laut?چرا اینقدر بلند داد میزنی؟
2
Akkusativ
چیزی را با فریاد بیان کردن
- Er schrie seinen Namen.او نامش را فریاد زد.
- Sie schrie um Hilfe.او برای کمک فریاد زد.
3
nach + Dativ / zu + Dativ
با فریاد به کسی چیزی گفتن یا کسی را صدا زدن
- Sie schrie nach ihrer Mutter.او مادرش را صدا زد (با فریاد).
- Er schrie zu den Leuten, sie sollten warten.او به مردم فریاد زد که صبر کنند.