herumschreien
داد و بیداد کردن، بیهدف فریاد زدن
Bedeutungen
1
intransitiv
بیهدف یا بیش از حد فریاد زدن، داد و بیداد کردن
- Warum musst du immer so herumschreien?چرا همیشه باید اینقدر داد و بیداد کنی؟
- Die Kinder rannten und schrien im Garten herum.بچهها در باغ میدویدند و فریاد میزدند.