einschreien
با صدای بلند و بدون وقفه به کسی حرف زدن، سرزنش کردن، فریاد زدن بر سر کسی
Beispiele
- Er versuchte den Knoten in der Ankerleine zu lösen, während sie die ganze Zeit auf ihn ''einschrie''.او سعی کرد گره طناب لنگر را باز کند، در حالی که او تمام مدت بر سرش فریاد میزد.
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
با فریاد یا جیغ کشیدن در چیزی (مثلاً میکروفون، اتاق) یا به سمت چیزی
- Er schreit in das Mikrofon ein.او در میکروفون فریاد میزند.
- Sie schrie ihre Wut in den Wald ein.او خشم خود را در جنگل فریاد زد.
2
Akkusativ
با فریاد یا جیغ کشیدن، کسی یا چیزی را قطع کردن یا سکوت را شکستن
- Er schrie den Redner ein.او با فریاد سخنران را قطع کرد.
- Sie schrie die Stille ein.او با فریاد سکوت را شکست.