vorschreiben
تعیین کردن، الزام نمودن، دیکته کردن، سرمشق دادن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) vorschreiben
چیزی را به عنوان قانون، مقررات یا دستور برای کسی الزامی و اجباری تعیین کردن
- Das Gesetz schreibt das Tragen von Sicherheitsgurten vor.قانون بستن کمربند ایمنی را الزامی میکند.
- Du kannst mir nicht vorschreiben, wie ich meine Freizeit verbringe!تو نمیتوانی به من دیکته کنی که چگونه وقت آزادم را بگذرانم!
2
jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) vorschreiben
نمونه خط یا حرفی را برای تمرین دیگران (مانند کودکان) در بالای صفحه نوشتن تا از روی آن بنویسند (سرمشق دادن)
- Die Lehrerin hat den Kindern die neuen Buchstaben ins Heft vorgeschrieben.معلم حروف جدید را به عنوان سرمشق در دفتر کودکان نوشت.
- Mutter schrieb mir die Wörter sauber vor.مادرم کلمات را تمیز برایم سرمشق داد.