فعل
زنگ زدن، جیغ کشیدن، طنین انداز شدن
معانی و تعاریف schrillen:
- صدایی بسیار بلند، تیز و نافذ تولید کردن.
جملات نمونه برای schrillen:
Aber da ''schrillte'' die Pfeife, und eine harte Stimme schnarrte: »Abfahren!«
اما در آن لحظه سوت به صدا درآمد (به گوش رسید) و صدایی خشن و خشخشکنان فریاد زد: «حرکت کنید!»
Das Telefon schrillte plötzlich.
تلفن ناگهان زنگ زد.
Ein Alarm schrillte durch das Gebäude.
یک آژیر در ساختمان به صدا درآمد.