فعل
ساییدن، جرمگیری کردن، پاک کردن (با برس)
معانی و تعاریف schrubben:
- با برس یا اسفنج زبر و با فشار زیاد چیزی را تمیز کردن یا شستن
جملات نمونه برای schrubben:
„Dort begann die Mutter zu ''schrubben,'' die Handflächen auf den Lappen gestützt, die Unterarme, vor und zurück, aus den Ellenbogen heraus, vor und zurück, dann mit durchgestreckten Armen aus den Schulterblättern heraus, vor und zurück.“
مادر شروع به ساییدن کرد، کف دستهایش را روی پارچه گذاشته بود، ساعدهایش را جلو و عقب، از آرنجها، جلو و عقب، سپس با بازوهای کشیده از کتفها، جلو و عقب.
Sie schrubbt den Boden mit Seifenwasser.
او کف را با آب و صابون میساید (برس میکشد).
Ich muss die Töpfe gründlich schrubben.
من باید قابلمهها را حسابی بسایم.