schruppen
زبریکشی کردن، تراشیدن (چوب)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ابزار خشن یا برس سخت تمیز کردن یا ساییدن، معمولاً برای از بین بردن کثیفی یا لایه سطحی.
- Sie musste den Boden gründlich schruppen, um die Flecken zu entfernen.او مجبور بود کف را حسابی بسابد تا لکهها را پاک کند.
- Der Handwerker schruppte die alte Farbe von der Wand.صنعتگر رنگ قدیمی را از دیوار تراشید.