schubbern
مالیدن/ساییدن (به ویژه به دلیل خارش)
Beispiele
- Das Mütterchen stellte sich wieder in den Türrahmen und ''schubberte'' sich mit hochkonzentriertem Blick den Rücken.پیرزن دوباره در چارچوب در ایستاد و با نگاهی بسیار متمرکز پشت خود را مالید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با حرکتهای محکم و تکراری، چیزی را روی سطحی مالیدن یا سابیدن، معمولاً برای تمیز کردن یا از بین بردن چیزی.
- Sie musste den Fleck kräftig schubbern, um ihn zu entfernen.او مجبور شد لکه را با شدت بسابد تا آن را پاک کند.
- Er schubberte die schmutzigen Schuhe an der Fußmatte ab.او کفشهای کثیف را به پادری مالید.
2
sich schubbern an + Dativ
بدن خود را به چیزی مالیدن، معمولاً برای خارش یا تمیز کردن.
- Der Hund schubberte sich am Baum.سگ خود را به درخت مالید.
- Die Katze schubberte sich an meinem Bein.گربه خود را به پای من مالید.