herumschubsen
هل دادن این طرف و آن طرف، جابجا کردن، به زور بیرون کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + herumschubsen
کسی یا چیزی را با خشونت یا بیتوجهی به این سو و آن سو هل دادن یا جابجا کردن.
- Die Kinder schubsten sich im Hof herum.بچهها در حیاط همدیگر را هل میدادند.
- Er hat den alten Schrank durch das ganze Haus herumgeschubst.او کمد قدیمی را در تمام خانه جابجا کرد.
2
Akkusativ + herumschubsen
کسی را به طور مجازی یا استعاری با او بدرفتاری کردن، تحقیر کردن یا به این سو و آن سو فرستادن.
- Man sollte seine Kollegen nicht so herumschubsen.نباید با همکاران اینطور رفتار کرد.
- Er fühlte sich von allen herumgeschubst und nicht ernst genommen.او احساس میکرد که همه او را نادیده میگیرند و جدی نمیگیرند.