فعل
هل دادن، فشار دادن، تکان ناگهانی دادن؛ (عامیانه) امتحان کردن، چشیدن
معانی و تعاریف schucken:
- هل دادن، فشار دادن (محلی/قدیمی)
جملات نمونه برای schucken:
Einer ''schuckte'' dann meinen Freund und wir hauten dann einfach ab.
«یکی دوستم را هل داد و ما سریعاً فرار کردیم.»
Er schuckte den schweren Karren den Berg hinauf.
او گاری سنگین را به سمت بالای کوه هل داد.
Die Kinder schuckten sich gegenseitig im Spiel.
بچهها در بازی همدیگر را هل میدادند.