schuhen
کفش پوشاندن، کفش کردن
Beispiele
- Zuerst ''schuhte'' er den linken Fuß.ابتدا او پای چپ را کفش کرد.
- Sie begab sich mit Sandalen ''geschuht'' auf die lange Reise.او در حالی که صندل پوشیده بود، به سفر طولانی رفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی/چیزی کفش پوشاندن، کفش کردن (معمولاً در ترکیب با پیشوند یا به صورت مجهول)
- Er schuhte die Kinder für den Winter.او به بچهها برای زمستان کفش پوشاند.
- Die alten Schuhe mussten neu geschuht werden.کفشهای قدیمی باید دوباره کفش میشدند (کفش جدید میگرفتند).