schunkeln

Aussprache: /ˈʃʊŋkl̩n/
Wortzerlegung: schun·keln
فعل

با رقص و آهنگ بدن را به چپ و راست تکان دادن

Beispiele

  • Wir ''schunkelten'' fröhlich im Gasthaus.ما با شادی در مهمان‌خانه به چپ و راست تاب می‌خوردیم.
  • Wenn wir ''schunkeln,'' dann haken wir uns mit den Armen unter und bewegen uns alle gleichzeitig nach links und rechts, da darf dann auch keiner aus der Reihe ''schunkeln.وقتی ریتم می‌گیریم و تاب می‌خوریم، دست‌هایمان را در بازوهای هم قلاب می‌کنیم و همگی همزمان به چپ و راست حرکت می‌کنیم، در آنجا هیچ‌کس نباید از صف خارج شود.

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و با ریتم موسیقی به جلو و عقب یا چپ و راست تاب خوردن، اغلب در حالت نشسته و دست در دست دیگران.

  • Beim Oktoberfest schunkeln die Leute gerne zu Blasmusik.در جشن اکتبر، مردم دوست دارند با موسیقی بادی تاب بخورند.
  • Sie saßen am Tisch und schunkelten zum Lied.آنها دور میز نشسته بودند و با آهنگ تاب می‌خوردند.
2 intransitiv

(مجازی) به آرامی حرکت کردن، تاب خوردن.

  • Das Schiff schunkelte sanft auf den Wellen.کشتی به آرامی روی امواج تاب می‌خورد.
  • Der alte Mann schunkelte im Schaukelstuhl.پیرمرد در صندلی گهواره‌ای تاب می‌خورد.