schurigeln
آزار دادن، اذیت کردن، شکنجه دادن (بیدلیل و خودسرانه برای مدت طولانی)
Beispiele
- Bis zur Bundestagswahl hatte Seehofer so viel Autorität, dass er seine Minister und Staatssekretäre beinahe nach Belieben ''schurigeln'' konnte.تا قبل از انتخابات بوندستاگ، زهوفر آنقدر اقتدار داشت که تقریباً میتوانست وزرا و معاونان خود را هر طور که میخواست آزار دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به خاطر اشتباهی سرزنش کردن یا توبیخ کردن، گاهی به شوخی.
- Die Mutter schurigelte ihr Kind wegen der Unordnung.مادر فرزندش را به خاطر بینظمی سرزنش کرد.
- Er wurde vom Chef geschurigelt.او توسط رئیس توبیخ شد.