schurren
صدای خراشیدن ایجاد کردن، کشیده شدن (با صدا)
Beispiele
- Der Sessel ''schurrt'' über das Parkett.صندلی روی پارکت صدای خراشیدن ایجاد میکند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای خش خش یا ساییده شدن ایجاد کردن، به آرامی و با صدای خش خش حرکت کردن (معمولاً در مورد اشیاء یا حیوانات کوچک)
- Die trockenen Blätter schurrten im Wind über den Weg.برگهای خشک در باد روی مسیر خش خش میکردند.
- Ein kleines Tier schurrte durch das Gebüsch.یک حیوان کوچک با خش خش از میان بوتهها عبور کرد.