فعل
کفاشی کردن، وصله کردن کفش، سرهم کردن (غیرحرفهای)
معانی و تعاریف schustern:
- کفش ساختن یا تعمیر کردن (کفاشی کردن)
- چیزی را با عجله، با زحمت یا به صورت سرهمبندی شده ساختن یا درست کردن
جملات نمونه برای schustern:
„Auch ihr Gatte, seines Handwerks ein Schuhflicker, quartierte sich ganz fest in dem Nebenhause ein und saß hier den ganzen Tag und ''schusterte.''“
شوهرش که شغلش کفاشی بود، در خانه کناری ساکن شد و تمام روز را در آنجا مینشست و وصله میکرد.
Der alte Mann schusterte noch immer Schuhe in seiner kleinen Werkstatt.
مرد پیر هنوز در کارگاه کوچکش کفش میساخت.
Er musste seine kaputten Stiefel selbst schustern.
او مجبور بود چکمههای خرابش را خودش تعمیر کند.