die Schwäche
ضعف، ناتوانی، نقطه ضعف
Bedeutungen
1
فقدان قدرت فیزیکی، ذهنی یا ارادی؛ ناتوانی در انجام کاری.
- Nach der Krankheit fühlte er eine große Schwäche in seinen Beinen.پس از بیماری، او ضعف زیادی در پاهای خود احساس میکرد.
- Seine größte Schwäche ist seine Ungeduld.بزرگترین نقطه ضعف او بیصبریاش است.
- Die Schwäche des Systems wurde schnell offensichtlich.ضعف سیستم به سرعت آشکار شد.
2
نقطه آسیبپذیر یا عیب در یک برنامه، استراتژی یا ساختار.
- Wir müssen die Schwäche in unserer Verteidigung ausnutzen.ما باید از ضعف در دفاعمان استفاده کنیم.
- Jeder Mensch hat seine eigene Schwäche, die ihn menschlich macht.هر انسانی نقطه ضعف خاص خود را دارد که او را انسان میسازد.
- Die Schwäche des Gesetzes liegt in seiner mangelnden Durchsetzbarkeit.ضعف این قانون در عدم قابلیت اجرایی آن نهفته است.