schwach

Aussprache: /ʃvax/
Worttrennung: schwach
صفت

ضعیف، کم‌توان، ضعیف در عملکرد

Bedeutungen

1

فاقد قدرت فیزیکی، انرژی یا توانایی لازم؛ ناتوان یا کم‌توان.

  • Nach der Krankheit fühlte er sich sehr schwach.او پس از بیماری بسیار ضعیف احساس می‌کرد.
  • Die schwache Batterie des Autos musste ersetzt werden.باتری ضعیف ماشین باید تعویض می‌شد.
  • Seine Argumentation war zu schwach, um die Jury zu überzeugen.استدلال او برای متقاعد کردن هیئت منصفه بسیار ضعیف بود.
2

کم‌اثر، ناچیز یا نامشخص؛ به خصوص در مورد احساسات، سیگنال‌ها یا نتایج.

  • Sie hatte nur einen schwachen Verdacht auf eine Erkältung.او تنها یک گمان ضعیف به سرماخوردگی داشت.
  • Das Licht der Kerze war schwach und flackerte.نور شمع ضعیف بود و سوسو می‌زد.
  • Es gab nur schwache Anzeichen für eine Verbesserung der Wirtschaftslage.نشانه‌های کمی از بهبود وضعیت اقتصادی وجود داشت.
3

فاقد استحکام، مقاومت یا کیفیت بالا؛ ضعیف از نظر ساختاری یا کیفی.

  • Die schwache Konstruktion des alten Gebäudes war gefährlich.ساختار ضعیف ساختمان قدیمی خطرناک بود.
  • Er gab eine schwache Leistung in der Prüfung ab.او در امتحان عملکرد ضعیفی داشت.
  • Die schwache Verbindung brach unter der Last.اتصال ضعیف زیر بار شکست.