schwimmen

Aussprache: /ˈʃvɪmən/
Worttrennung: schwim·men
فعل

شنا کردن، شناور بودن، غرق شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با استفاده از دست و پا در آب حرکت کردن و خود را روی سطح آب نگه داشتن.

  • Im Sommer schwimmen wir oft im See.در تابستان ما اغلب در دریاچه شنا می‌کنیم.
  • Kannst du gut schwimmen?آیا می‌توانی خوب شنا کنی؟
2 intransitiv (بدون مفعول)

روی سطح آب باقی ماندن، شناور بودن.

  • Das Holzstück schwimmt auf dem Wasser.تکه چوب روی آب شناور است.
  • Das Schiff schwimmt stabil auf den Wellen.کشتی به طور پایدار روی امواج شناور است.
3 in + Dativ (in etwas schwimmen)

به صورت مجازی در چیزی غرق شدن، در چیزی غرق بودن، در مقادیر زیاد چیزی بودن.

  • Er schwimmt in Arbeit und hat keine Zeit für seine Familie.او غرق در کار است و برای خانواده‌اش وقت ندارد.
  • Die Stadt schwimmt in Geld, aber die Menschen sind unglücklich.شهر سرشار از پول است، اما مردم ناراضی هستند.