schwimmen
شنا کردن، شناور بودن، غرق شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با استفاده از دست و پا در آب حرکت کردن و خود را روی سطح آب نگه داشتن.
- Im Sommer schwimmen wir oft im See.در تابستان ما اغلب در دریاچه شنا میکنیم.
- Kannst du gut schwimmen?آیا میتوانی خوب شنا کنی؟
2
intransitiv (بدون مفعول)
روی سطح آب باقی ماندن، شناور بودن.
- Das Holzstück schwimmt auf dem Wasser.تکه چوب روی آب شناور است.
- Das Schiff schwimmt stabil auf den Wellen.کشتی به طور پایدار روی امواج شناور است.
3
in + Dativ (in etwas schwimmen)
به صورت مجازی در چیزی غرق شدن، در چیزی غرق بودن، در مقادیر زیاد چیزی بودن.
- Er schwimmt in Arbeit und hat keine Zeit für seine Familie.او غرق در کار است و برای خانوادهاش وقت ندارد.
- Die Stadt schwimmt in Geld, aber die Menschen sind unglücklich.شهر سرشار از پول است، اما مردم ناراضی هستند.