schwinden

Aussprache: /ˈʃvɪndn̩/
Worttrennung: schwin·den
فعل

کاهش یافتن، آب رفتن، محو شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

کم شدن، کاهش یافتن، از بین رفتن (به تدریج، در مورد درد، قدرت، نور، جمعیت).

  • Die Schmerzen ließen langsam nach und schwanden.درد به آرامی کم شد و از بین رفت.
  • Mit der Zeit schwand seine Hoffnung.با گذشت زمان، امید او از بین رفت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

محو شدن، ناپدید شدن (در مورد اشیاء یا افراد).

  • Die Gestalt am Horizont schwand im Nebel.شکل در افق در مه محو شد.
  • Das Geld ist schnell geschwunden.پول به سرعت ناپدید شد.