schwinden
کاهش یافتن، آب رفتن، محو شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
کم شدن، کاهش یافتن، از بین رفتن (به تدریج، در مورد درد، قدرت، نور، جمعیت).
- Die Schmerzen ließen langsam nach und schwanden.درد به آرامی کم شد و از بین رفت.
- Mit der Zeit schwand seine Hoffnung.با گذشت زمان، امید او از بین رفت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
محو شدن، ناپدید شدن (در مورد اشیاء یا افراد).
- Die Gestalt am Horizont schwand im Nebel.شکل در افق در مه محو شد.
- Das Geld ist schnell geschwunden.پول به سرعت ناپدید شد.