einschwingen
فرود آمدن (پرنده)، وارد شدن (با حرکت دورانی)، هماهنگ شدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas einschwingen)
به چیزی تاب خوردن، وارد حرکت نوسانی شدن.
- Der Vogel schwingt sich in die Luft ein.پرنده به هوا تاب میخورد.
- Das Pendel schwingt in seine Bahn ein.آونگ به مسیر خود نوسان میکند.
2
sich + an + Akkusativ / in + Akkusativ
(مجازی) با چیزی خو گرفتن، با ریتم یا روال جدیدی هماهنگ شدن، جا افتادن.
- Sie muss sich erst an das neue Leben in der Stadt einschwingen.او باید ابتدا با زندگی جدید در شهر هماهنگ شود.
- Es dauert eine Weile, bis sich die neuen Mitarbeiter in das Team eingeschwungen haben.مدتی طول میکشد تا کارکنان جدید با تیم هماهنگ شوند.