schwingen
تاب خوردن, نوسان کردن, تکان دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas schwingen)
(transitiv) چیزی را به جلو و عقب یا به اطراف حرکت دادن، تاب دادن.
- Er schwingt den Arm, um Aufmerksamkeit zu erregen.او بازویش را تکان میدهد تا جلب توجه کند.
- Die Kinder schwingen die Schaukel.بچهها تاب را تاب میدهند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(intransitiv) تاب خوردن، نوسان کردن (مانند تاب، آونگ یا شاخه درخت).
- Die Glocke schwingt im Turm.زنگ در برج نوسان میکند.
- Die Äste des Baumes schwingen im Wind.شاخههای درخت در باد تاب میخورند.
3
sich + auf + Akkusativ / in + Akkusativ
(sich schwingen) با حرکت سریع و جهشی به جایی رفتن یا روی چیزی نشستن.
- Er schwingt sich auf sein Pferd.او به سرعت روی اسبش میپرد.
- Sie schwingt sich in den Sattel.او به درون زین میپرد.