mitschwingen

Aussprache: /ˈmɪtˌʃvɪŋən/
Worttrennung: mit·schwin·gen
فعل

هم‌نوا بودن، ارتعاش داشتن، حس شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

همراه با چیزی دیگر نوسان کردن یا طنین‌انداز شدن.

  • Die Saiten der Gitarre schwangen noch nach.سیم‌های گیتار هنوز مرتعش بودند.
  • Der Ton schwang in der Stille mit.صدا در سکوت طنین‌انداز شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

یک احساس، مفهوم یا ایده به صورت ضمنی یا پنهان در چیزی وجود داشتن یا همراهی کردن.

  • In seiner Stimme schwang eine gewisse Traurigkeit mit.حس غم مشخصی در صدای او وجود داشت.
  • Bei dieser Bemerkung schwang auch Kritik mit.در این اظهار نظر، انتقاد نیز نهفته بود.