schwingen

Aussprache: /ˈʃvɪŋən/
Worttrennung: schwin·gen
فعل

تاب خوردن, نوسان کردن, تکان دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas schwingen)

(transitiv) چیزی را به جلو و عقب یا به اطراف حرکت دادن، تاب دادن.

  • Er schwingt den Arm, um Aufmerksamkeit zu erregen.او بازویش را تکان می‌دهد تا جلب توجه کند.
  • Die Kinder schwingen die Schaukel.بچه‌ها تاب را تاب می‌دهند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(intransitiv) تاب خوردن، نوسان کردن (مانند تاب، آونگ یا شاخه درخت).

  • Die Glocke schwingt im Turm.زنگ در برج نوسان می‌کند.
  • Die Äste des Baumes schwingen im Wind.شاخه‌های درخت در باد تاب می‌خورند.
3 sich + auf + Akkusativ / in + Akkusativ

(sich schwingen) با حرکت سریع و جهشی به جایی رفتن یا روی چیزی نشستن.

  • Er schwingt sich auf sein Pferd.او به سرعت روی اسبش می‌پرد.
  • Sie schwingt sich in den Sattel.او به درون زین می‌پرد.