schwänzeln

Aussprache: /ˈʃvɛntsl̩n/
Worttrennung: schwän·zeln
فعل

دم تکان دادن، چاپلوسی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دم خود را به چپ و راست تکان دادن (معمولاً نشانه‌ای از شادی یا هیجان در حیوانات).

  • Der Hund schwänzelte vor Freude, als sein Herrchen nach Hause kam.سگ از خوشحالی دم تکان داد وقتی صاحبش به خانه آمد.
  • Die Katze schwänzelte unruhig hin und her.گربه بی‌قرار این طرف و آن طرف دم تکان می‌داد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی، تحقیرآمیز) با حرکات اغراق‌آمیز و چاپلوسانه راه رفتن یا رفتار کردن.

  • Er schwänzelte vor dem Chef herum, um eine Beförderung zu bekommen.او برای گرفتن ترفیع جلوی رئیس چاپلوسی می‌کرد.
  • Sie verachtete die Leute, die so vor dem Lehrer schwänzelten.او از کسانی که اینطور جلوی معلم چاپلوسی می‌کردند، متنفر بود.