schwärmen

Aussprache: /ˈʃvɛʁmən/
Worttrennung: schwär·men
فعل

ازدحام کردن، پراکنده شدن، شیفته بودن، ستایش کردن

Bedeutungen

1 Intransitiv (بدون مفعول)

به صورت گروهی و انبوه حرکت کردن (معمولاً برای حشرات).

  • Im Frühling schwärmen die Bienen aus.در بهار زنبورها به پرواز در می‌آیند (از کندو خارج می‌شوند).
  • Die Motten schwärmten um das Licht.بیدها دور نور می‌چرخیدند.
2 von + Dativ (von jemandem/etwas schwärmen)

با شور و اشتیاق فراوان از کسی یا چیزی صحبت کردن؛ شیفته یا دلباخته کسی یا چیزی بودن.

  • Sie schwärmt von ihrem neuen Freund.او از دوست جدیدش با شور و اشتیاق حرف می‌زند.
  • Viele Jugendliche schwärmen von diesem Sänger.بسیاری از جوانان شیفته این خواننده هستند.