schwärmen
ازدحام کردن، پراکنده شدن، شیفته بودن، ستایش کردن
Bedeutungen
1
Intransitiv (بدون مفعول)
به صورت گروهی و انبوه حرکت کردن (معمولاً برای حشرات).
- Im Frühling schwärmen die Bienen aus.در بهار زنبورها به پرواز در میآیند (از کندو خارج میشوند).
- Die Motten schwärmten um das Licht.بیدها دور نور میچرخیدند.
2
von + Dativ (von jemandem/etwas schwärmen)
با شور و اشتیاق فراوان از کسی یا چیزی صحبت کردن؛ شیفته یا دلباخته کسی یا چیزی بودن.
- Sie schwärmt von ihrem neuen Freund.او از دوست جدیدش با شور و اشتیاق حرف میزند.
- Viele Jugendliche schwärmen von diesem Sänger.بسیاری از جوانان شیفته این خواننده هستند.